close
تبلیغات در اینترنت
رمان عشق و آتش 1

تبلیغات در سایت ما
شنبه 30 تیر 1397

سایت آموزشی تفریحی وسیاسی 100نفر

تبلیغات
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 710
  • کل نظرات : 3
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 7
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 252
  • بازدید دیروز : 118
  • ورودی امروز گوگل : 4
  • ورودی گوگل دیروز : 1
  • آي پي امروز : 55
  • آي پي ديروز : 48
  • بازدید هفته : 1,796
  • بازدید ماه : 5,764
  • بازدید سال : 9,436
  • بازدید کلی : 452,737
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 54.224.83.221
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : شنبه 30 تیر 1397
  • خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    رمان عشق و آتش 1

    فصل ۱-۱ 

    پشت فرمون ماشين نشسته و منتظر علامتم ....اين اولين بارم نيست پس از اضطراب خبري نيست...فقط كمي كلافه ام.... اونم به خاطر زياد منتظر موندن ...اهنگ يساري داره مي خونه منم همراه آهنگ با انگشت دستام رو فرمون ضرب ميام ......از صداش خسته مي شم مي زنم اهنگ بعدي..... عباس قادري .. ...ايينه ماشينو به طرف خودم بر مي گردونم در حالي كه ادامسي رو تو دهنم مي چرخونم دستي به چتري جلوي موهام مي كشم ..........و زير كلاه مشكي كه سرم كردم مخفيشون مي كنم به روبه رو خيره ميشم اكبر هنوز علامت نداده ...چشمم به شلوار كتون كرم رنگم مي خوره .... تازه ديروز گرفتمش .. تو داشبورد رو زير رو مي كنم...... جز چندتا قبض جريمه و كاغذ مچاله شده دور ساندويچ چيزي ديگه اي توش نيست... صداي سوت اكبرو مي شنوم ....سرمو بالا ميارم ...بلاخره علامت داد ...

    جلدي از ماشين پياده مي شم ...كلاه كاپشنو مي كشم رو سرم و صورتمو كلاملا مي پوشونم...دستامو مي كنم تو جيبم و با عجله از خيابون رد مي شم ...سر صبحه رفت و امد زيادي نيست ...قد متوسط.... هيكلي لاغر ....و به همراه لباسي كه پوشيدم باعث مي شه كمتر كسي شك كنه كه من يك دخترم ... به محل مورد نظر دارم نزديك مي شم...با ارامش ادامسمو تو دهنم مي چرخونم و مي ندازم لاي دندونام و فكمو تكون مي دم ... دستمو مي كشم زير بينيم......دارم به طرف نزديك مي شم...

    اغاز نقشه است ...مثل هميشه ....برام يه تفريح شده ...

    - .آي قربونت ...بيا .....بيا نزديكتر مي خوام اون لبخند كذايتو از لبات براي هميشه پاك كنم ...اي جان يكم ديگه بيا جلوتر دست مي كنم تو جيبم ....تو دستم مي گيرمش تا وقتي نزديك شد از جيبم درش بيارم ...دو قدم ديگه ....سريع از جيبم درش ميارم و مي زنم به پهلوش و از كنارش رد مي شم ...تعادلشو از دست داد ...نفسش بند امده ...حقم داره با اين شوك الكتريكي فيل هم از پا در مياد تو كه مورچه اي فدات ... افتاد رو زمين ...جمشيد منتظره ....صداي سوت دوم ..يعني كسي نيست ...

    با دو بر مي گردم عقب بيچاره از حال رفته ..محكم با دستش دسته كيفو گرفته ....يه لگد مي كوبم به پهلوش كه به خودش مي پيچه و دستش شل مي شه .. كيفو از دستش مي كشم ....به طرف جمشيد مي دوم ...كه صداش در مياد

    اي دزد ..بگيرينش ...دزد ...زندگيمو برد ...دزد ... چند نفر متوجه شدن... به طرف من مي دون ....مي خوام از خيابون رد بشم كه يه ماشين از جلوم رد مي شه .

    - اي بخشكي شانس ... جمشيد دور مي زنه ....مجبورم از يه كوچه ديگه در برم ...... كيف تو بغلم ...يه نفس مي دوم . بگيرينش داره از اون ور در ميره وارد يه خيابون ديگه مي شم....هنوز دنبالمن .... ناكس چه مي دوه.....

    بگيرينش الان درميره 6 نفري شدن ...به ماشينا مي رسم ....

    - چند نفر ديگه هم اضافه شدن ...يه خيابون ديگه... ماشينا پشت چراغ قرمز وايستادن ..به عقب نگاه مي كنم حالا 5 مي پرم رو كاپوت ماشينا و با سرعت از روشون مي پرم.. اوي عوضي مگه ميموني ...

    بگيرنش اون دزده دزده .....حتي از سقف ماشينا هم بالا مي رم..تله تئاتري شده ...بيشتر خنده ام گرفته ...همه عقب موندن ..از روي ماشين هر كي رد مي شم يه فحش ابدار نثارم مي كنه ....از بابا و ننه ام گرفته تا فك و فاميل ...اوناييم كه مردن دارن تو قبر مي لرزن... از روي اخرين ماشين مي پرم ...

    جمشيد انور نرده ها منتظرمه و داد مي زنه .. .بدو بيا دارن ميان .... كيفو به طرفش پرت مي كنم .....تو هوا مي قاپش ....دست راستمو مي زارم رو نرده و مي پرم از روش ....منتظر مه ...مي پرم پشتش و مي گازه ...دهن همه از تعجب باز شده ....ديگه نمي دون ........بر مي گردم و با صداي بلند ...

    - هي عوضيا ...هرچي فحش داديد برگرده به خودتون مفت خوراي نفهم و زبونمو در ميارم و بلند مي زنم زير خنده ...جمشيد بين ماشينا لايي مي كشه و من از سرخوشي جيغ مي كشم

    - يوهووووووووو..اي جان بگاز.... اره اره همينه ..بگاز ... كف همه بريده ..........راننده ها از حركتاي ترسناك ما بوق مي زنن ولي كو گوش شنوا ...دوتامون مي دونيم امروز چقدر كاسب شديم .... جمشيد

    - محكم بگير مي خوايم پرواز كنيم ... با دستام دوطرف پهلوشو مي گيرم .. و اون گاز مي ده ......تو پيچ بعدي كمي مايل ميشيم به طرف چپ و دوتا مون جيغ مي زنيم .... خوشحاليمون حد نداره .....بعد از كلي گاز دادن و فرعي پيچيدن وارد يه كوچه خلوت شد ...پريدم پايين ..اونم امد پايين ...

    چاقو ضامن دارشو از جيب پشتيش در مياره و شروع مي كنه به باز كردن ...ولي نمي تونه بازش كنه .

    جمشيد- .اه چرا باز نمي شه .

    - اوي كيفو داغون كردي بده من.. سر كيفو مي چرخونه طرفم ....به شماره ها خيره مي شم ....چاقو رو مي گيره طرفم..

    - نه چاقو نمي خوام ... چاقو رو جمع مي كنه و دوباره مي زاره تو جيبش ...

    جمشيد- مگه رمزشو بلد ي... از تو جيبم كيف پولو در ميارم

    جمشيد- اين چيه ؟ - كيف پولش با تعجب............ اينم قاپيدي ... خنده عريضي كردم

    - سنگ مفت گنجشكم مفت ..اشكالي داره ؟

    جمشيد- نه از توي كيف كارت شناسايشو در اوردم -فكر كنم رمزش يا بايد شماره شناسنامه اش باشه يا تاريخ تولدش... احتمالا شماره شناسنامه اش باشه ... رمز وارد كردم .. - جون مادرت باز شيا ..شرمنده ام نكنيا ...چشممو بستم و دكمو رو فشار دادم ...

    جمشيد- اي فدات ....الحق كه ابجي خودمي .....

    - پيففففففف ....اخه جمشيد تو چي داري كه من بهت رفته باشم كه مي گي الحق ابجي توام جمشيد- خوب بابا يه زري زدم ديگه ...كيفو به طرف خودش گرفت و درشو باز كرد.....واي چقدر پول همه اش تراوله ...

    جمشيد- بپر بريم ...الاناس كه اكبر از ترس اينكه سرش كلاه بره سكته ناقص رو بزنه .. دوتاييمون بلند مي خنديمو سوار موتور مي شيم ...تو حين حركت كيف پولو وارسي كردم ....جونمي 10 تا تراوله 50 تومني ...دور از چشم جمشيد پولارو گذاشتم تو جيبم ...

    جمشيد- توش چيه ؟ - هرچي بود مال خودم..

    جمشيد- اره دستمزد هنر دستاي توه ...همش مال تو .... تو دلم اره جون عمه ات جاهاي ديگه كيفو گشتم .....كارت شناسايي و كارت عابر بانك ...نه اينا به دردم نمي خوره ... همونطور تو حركت كيفمو پرت كردم تو جوي اب ....به محلمون رسيديم ...

    جمشيد- برو پايين شب ميام..

    - پس حق من چي ..؟

    جمشيد- نترس خير سرم برادرتما ...

    - اره گفتم حواست باشه كلاه سرم نزاري.......

    جمشيد- تا حالا سرت كلاه گذاشتم؟

    - اي بگي نگي جمشيد- بروووو پياده شدم...و اون با يه حركت با سرعت ازم دور شد.. همونطور كه دور مي شد...بهش نگاه كردم و دستامو كردم تو جيب كاپشنم

    - از حالا مي دونم كه از اين پول نه چيزي گير من مياد نه گير خودت .....نزديك ظهر بود .... فائزه و طاهره رو ديدم كه كنار در با عروسكاشون بازي مي كردن ....اوه اوه باز اينا كاسه كوزه اشپزخونه اوردن بيرون...ببين چه خاله بازيم مي كنن...اينا كه از الان اينن..... بزرگتر بشن چي بشن ... لابد يه دو جين بچه هم مي يارن....

    طاهره- ابجي فري امد ..

    فائزه - اخ جون .. دوتاشون با سرعت با عروسكاشون امدن طرفم...با خوشحالي زايدالوصفي هر كدومشون يكي از دستامو گرفتن..

    -باز شما وسايل خونه رو اورديد بيرون .... طاره انگشت اشاره اشو ميزاره دهنش ......نصف موهاش از كشش در اومده واويزونه...

    با صداي حق به جانبي ..خوب ابجي فري الان جمشون مي كنم.... با خنده حالا كه همه ي اهل محل فهميدن جز دوتا كاسه مسي چيز ديگه اي تو خونه نداريم..... باز مثل فيلسوفا ..

    يعني هيچي ديگه اي نداريم ؟... گونه اشو مي كشم ...نه جيگر جونم .. رو زمين زانو مي زنم ...موهاي طاهره رو جمع مي كنم و دوباره با كش مي بندم و لپشو يه ماچ ابدار مي كنم ...

    فائزه با حسرت نگاه مي كنه..

    - قربونت برم اونطوري نگاه نكن كه دلم اب شد ... تو رو يادم نرفته بپر تو بغلم ....با خنده يهو مي پرم تو بغلم ....موهاش خيلي كوتاه .. دستي به موهاش مي كشم و لپشو مي كشم و بوسش مي كنم و كمي لباسشو مرتب مي كنم ....و مي زارمش زمين .. دست مي كنم تو كيفم و يه 1000 در ميارم .....

    - خوب دوتايي بريد هرچي هله و هوله است براي خودتون بخريد....تا منم ببينم چه بلايي سر خونه اورديد؟ . دوتايي مي پرن بالا و پايين....طاهره پولو مي گيره و به طرف سر كوچه مي دوه...فائزه دوباره بوسم مي كنه و زودي مي دوه طرف طاهره - سرمو تكون مي دم ...اي ...اي .... .از روي زمين بلند مي شم..جلوي درو نگاه مي كنم شده بازار مس گرا

    - واي چه ابيم توشون ريختن ...خم مي شم و اب تو كاسه هارو خالي مي كنم و شروع مي كنم به جمع كردن ظرفا .... وارد حياط مي شم ....به طرف اشپزخونه مي رم .... زير سماور روشن مي كنم ...كاپشنمو در ميارم و پرتش مي كنم رو كابينت سه دره رنگ ورو رفته اشپزخونه.....كلاهو از رو سرم مي كشم .....موهاي بلندم از زير كلاه ابشار مي شن و مي ريزن بيرون قابلمه رو بر مي دارم و مي رم تو حياط و از شير لبه حوض پرش مي كنم.... ته گوني برنجو مي بينم چيزي به تموم شدنش نمونده ..

    - يادم باشه بعد از ظهر برم براي خونه يكم خريد كنم ... سريع يه غذا سر هم مي كنم تا وقتي كه همه بر مي گردن چيزي براي خوردن داشته باشيم .... مي رم تو اتاق و كمي اتاقو جمع و جور مي كنم .... صداي زنگ موبايل در مياد ...رو زمين دراز كش مي شم و از زير كمد.... جايي كه وسايلمو جا سازي مي كنم برش مي دارم....اينم از قنيمتاي دزديه هفته پيشه ....از مدل گوشيش خوشم امد نداختمش دور ....ولي يادم رفته سيم كارتشو بندازم دور .... همونطور كه رو شكم دراز كشيدم به شماره نگاه مي كنم ..... بر مي گردم به پشت و دكمه سبزشو فشار مي دم...مي زارم دمه گوشم... الو الو ....توروخدا جواب بديد... صدامو بم مي كنم و مثل پسراي چاله ميدون ....

    - بنال ....

    تورخدا اقا اون كيف تمام دارو ندارم بود .....هر چي پول بود برش داريد و مداركم و با سندارو پس بديد

    - هوي درباره چي حرف مي زنيد... خواهش مي كنم

    - خواهش مي كنم انقدر خواهش نكن..... چون من نمي دونم درباره چي حرف مي زني .... چرا نمي دوني هفته پيش جلوي بانك

    - جلوي بانك چي؟ نگو نمي دوني... يادت رفته چطوري كيفمو از دستم قاپيدي ..انقدر نامرد نباشيد

    - من بودم كه كيفتو قاپيدي؟ ...وا مصيبتا اينم از اون حرفاست ؟از كجا مي دوني من بودم.... نمي دونم ولي گوشيم كه دست شماست

    - خوب خره اينو من پيداش كردم..... حالا دارم باهاش حال مي كنم.... شروع كرد به گريه كردن ......باور كنيد اگه اون اسنادو از دست بدم ..بد بخت مي شم...

    - خب به جرگه بدبختا خوش امدي و زدم زير خنده .... پسرم مريضه قرار بود خونه اي كه سندش دست شماست رو بفرشم براي مخارج عملش ....

    - اينم از اون حرفاست ..صد بار انقدر فيلم تكراري نبينيد ....اخه ديالوگاتونم تكراري ميشه يعني چي اقا؟

    - هيچي بابا ....خوب حالا كه چي ؟....مي گي چيكار كنم... فقط اون سندو برام بيار ..خواش مي كنم..اگه به خاطر پسرم نبود انقدر التماست نمي كردم ....

    - اوه وجدانم داره تكون مي خوره يكمم داره قلي ولي مي ره ....ببين يه مشكلي هست چي؟

    - خب ببين پسر خوب من كه بلا نسبت ياسين نمي خونم دم گوشت ..مي خونم؟ اقا من جاي باباتم ....انقدر اذيتم نكن

    - بابا جون ...نه..نه من به بابا م مي گم پدر ... پدر جان چرا نمي فهمي من كه كيفتو ندزديدم ....از كجا بدونم كيفت كجاست باشه بگو گوشي رو از كجا پيدا كردي منم برم همونجا بگردم

    - نه بابا ..نكنه تو خيلي زرنگي يا من خيلي اسكلم.... خواهش مي كنم..... صداي گريه اش داشت احساساتيم مي كرد..بينيمو كشيدم بالا...

    - خب آبغوره نگير مي ترسم ارزون بشه .... اگه پيدا كردم كجا برات بيارم... چي جدي برام مياري ؟

    - الله اكبر ...حالا بيا و ثواب كن ...اگه پيدا كنم اره ميارم...

    - اصلا شمارتو بده من.....بعد بهت زنگ مي زنم و برات ميارم خوبه خدا خيرت بده ....

    - خيل خوب خر كردن بسه ...من كار دارم ... كي مياري ؟

    - فردا فردا؟خيلي ديره - هوي پرو نشو ديگه .....زيادي حرف بزني نميارما باشه باشه هر چي شما بگيد..

    -خيل خوب باي كن برو چي؟

    - اي حناق بگيري مي گم باي باي كن ....ننه ات ادب يادت نداده بعد از مكث طولاني ......چشم باي .. خندم گرفت .... گوشي رو قطع كردم.... پا شدم و كيفي رو كه قايم كرده بودم در اوردم .....توشو گشتم ....چندتا برگه كه نمي دونم چي بود به همراه يه سند .... دلم براش سوخت ياد گريه هاش افتادم....شالمو سرم كردم ......اي خدا چيكار كنم ديگه دل رحمي تو دل و روده هام موج مي زنه .... ......كيفو برداشتم ....طاهره و فانزه هر چي لواشك تو مغازه بودو به گمونم خريده بودن..

    - اوي چتونه ..بابا پا به ماها شم انقدر لواشك نمي خورن .... دور دهن دوتاشون از لوشك و تمر كثيف شده بود..با صداي بلند خنديدن

    - طاهره من دارم مي رم بيرون حواست به قابلمه باشه باز نيام ببينم سوخته.... من زودي بر مي گردم ....

    طاهره- چشم ابجي فري

    - جمشيدم امد بگو رفته خونه اقدس ...

    طاهره- باشه

    -آ قربون دختر ... در خونه اقدس و زدم ...از بالاي پنجره سرك كشيد تا منو ديد خنديدو زودي امد درو باز كرد ...

    اقدس- ...سلام ...فري جونم

    - سلام اقدس جون ..مي خواستم يه دوساعتي چادرتو ازت قرض بگيرم...

    اقدس- الان برات ميارمش ... عادتمون بود....اون يا از لباساي من استفاده مي كرد يا من از لباساي اون ...هم هيكل بوديم .....

    اقدس- بيا خانومي ..

    - اقدسي من يه دوساعتي بايد برم يه جايي... قربون مرامت تونستي به اين دوتا وروجك يه سري بزن باز اتيش نسوزونن ..تا من زودي بر گردم

    اقدس- باشه فري جون برو خيالت راحت ...چاردو رو سرم انداختم ...

    - پس من رفتم خداحافظ

    اقدس- هي فري

    - جونم ...

    اقدس- امشب مصي فيلم مياره مي خواي براي تو هم بيارم...

    - اره.... شب بيار كه خونه ام ..

    اقدس- باشه دستمو براش تكون دادم ..... مترو بهترين جا براي تحويل كيف بود ...باهاش تماس گرفتم . بله...بله

    - هول نكن عزيزم ........... اصلانم دلتنگ نشو جونم چشم

    - افرين پسر خوب....

    -مترو رو كه بلدي كجاست بله ...

    -ا باريكلا.....خوب شما بيا متروي طرفاي ترمينال جنوب بلدي كه انشالله .....يا با اونجاها بيگانه اي نه بلدم.. بلدم..

    -زياد لفتش نديا .. سندو مي خوايد بياريد؟...

    - نه مي خوام لينا نمكي برات بيارم....عقل كل پس دارم برا چي مي گم بيا... اقا خدا از بزرگي كمتون نكنه هرچي مي خوايد خدا بهتون بده ....

    - خيلي خب بسه تا يه ساعت ديگه اونجا باش ....سوار مترو نشو تو ايستگاه منتظر باش.... تا باز من بزنگم .......گرفتي كه ؟ بله اقا... حسابي موهامو دادم تو چادرو درست و حسابي سرم كردم.... به مترو رسيدم قبل از ورود بهش زنگ زدم

    - رسيدي؟ بله - هي ياروهه من چطوري قيافه نحستو تشخيص بدم ... من يه شلوار جين با يه كت سفيد پوشيدم موهامم جوگندميه ..چشامم مشكيه...

    - اوي اوي ...يواشتر ..... مگه داري با دوست دخترت قرار مي زاري كه رنگ چشماتم مي گي ببخشيد گفتم كه راحت تشخيص بديد

    - حالا چندتا داري؟ چي؟

    - خره ....دوست دختراتو مي گم(اخه به تو چه مردم ازار ....بذار مردم به خوشيشون برسن فضول ) هيچي بخدا ؟

    - ادم شو ....بذرا كيفتو صحيح سالم بيارم ...(حالا هي گيربده ..هي گير بده ...ببين مي توني طرفو به برادران و خواهران گشت ارشاد تحويل بدي ..نيلا تن تو هم مي خواره ) چشم

    -حالا بگو چندتا داري؟ دوتا

    - نه اشتهاتم خوبه ...زنم داري ديگه...؟ بله....

    - اسمت چيه خوش اشتها ؟ نادر

    - نادري جون الان همونجا وايستا تا بيام.... باشه پسر خوشگلم ... بيچاره از سر ناچاري چيزي نمي گفت گوشي رو قطع كردم و وارد سالن شدم ..با اون دك وپوزش معلوم بود كه منتظره منه ..چندتا سرفه كردم كه صدام برگرده سر جاش .... طوري چادرو رو صورتم گرفتم كه فقط چشمام و دماغم ديده بشه

    - ببخشيد اقا نادر..... سريع برگشت طرفم.... چشاش چهارتا شده بود.. با تته پته ..بله

    - اينو يه اقايي دم در سالن به من داد.... شمارو نشونم داد .... گفت اينا رو بدم به شما .. كيفو با ترس ازم گرفت.. درشو باز كرد و سريع سندو در اورد...به محض ديدن سند يه نفس راحت كشيد...

    - گفت اينم مال شماست گوشي رو ازم گرفت..باورش نمي شد كه دوباره مداركشو به دست اورده باشه .. -با اجازه ببخشيد خانوم ..

    -بله خيلي ممنون - خواهش .... چند بار برگشتم و عقبو نگاه كردم هنوز داشت نگام مي كرد.... مردك هيز .خدايا شاهد باش امدم ثواب كنم ولي اين جماعت شرم و حيا حاليشون نيست كه..تا كه خيالشون راحت ميشه... فيلشون ياد هندوستون..تاجيكستانو ..افغانستان مي كنه احمق بيشعور دوتا بست نيست بازم مي خواي(فري جون خودتو خيلي تحويل مي گيريا ....بگو ماشالله ...ماشالله نيلا جون... ) .....سر راه كلي براي خونه خريد كردم .........موتور جمشيدو دم در ديدم ... صداي بچه ها از تو خونه ميومد....وارد كه شدم ..جمشيدو ديدم كه رو تخت چوبي دراز كشيده و داره با گوشيه جديدش ور مي ره

    جمشيد – امدي؟..........اوه چه خبره ...چقدر خريد كردي

    -هيچي تو خونه نداشتيم ....تو هم كه وظيفه شناس ...از گشنگي هم بميريم ...انگار نه انگار.... زورت مياد براي خونه خرج كني با خنده ..تو هستي ديگه -اي مرض........ مردي گفتن زني گفتن

    جمشيد - شرميو حياي گفتن ...اخ كه من چقدره بي حيايم... ...خيلي لوده بود ....تو محل بهش مي گفتن جمشيد قمه... از بس كه سر هر چيزي قمه كشي مي كرد . ....به منم مي گفت فري فرفره به خاطري فرز بودنم تو كارا.... اينم از سر صدقه باباي خدابيامرزم بود از همون بچگي پيچ خم كارو خوب گذاشته بود كف دستم ..جمشيد بيشتر ادعا داشت تا عمل ولي من بر عكسش بودم......كم حرف ولي كار درست..... هفته اي يه بار يه بدبخت بيچاره رو از زندگي ساقط مي كرديم و مي نشونديمش سرجاش ..... بعضي وقتا كه زيادي گند كار در ميومد.... تا چند ماه كاراي بزرگ نمي كرديم ..و بيشتر با كيف قاپي روزگارو سر مي كرديم... مجبور بودم ...جمشيد كه دست به جيب نبود هر چيم كه در مي يورديم يا مي داد سر گند كارياش يا سر قمار همه رو مي باخت...براي همين خودم دست به كار شده بودم ......كه تو خرج اين دوتا بچه و خودم نمونم..طاهره و فائزه خواهراي واقعيم نبودن ....خيلي كوچيك بودن كه مجبور شدم سر پرستيشونو قبول كنم ....و نذارم مثل بقيه بچه ها برن سر چهار راهها براي گل فروشي كه به نظرم همون گدايي بود .... خوشبختانه هنوز لو نرفته بودم هر كي مشخصات منو به پليس مي داد ....فكر مي كرد من پسرم..و پليس هيچ وقت نمي تونست منو شناسايي كنه..زياد هم كار نمي كردم كه تابلو بشم ..... ولي تو محل تابلو بودم....

    جمشيد - كيف هفته پيشو چيكار كردي؟

    - دادم به صاحبش يهو رو تخت نشست جمشيد - چيكار كردي - كري مي گم دادم به صاحبش....

    جمشيد - براي چي؟ - چيزي كه توش نبود ...پسرش داشت تلف مي شد منم كمك كردم سندشو برسونم دستش

    جمشيد - تو غلط كردي

    - هوي حرف دهنتو بفهم ..هر كاري كه دلم بخواد مي كنم ...تو كه هر چي پول بود از توش برداشتي ....به كيفش چيكار داشتي...

    جمشيد - نكنه خودت سندو مي خواي هپلي هپو كني

    -گمشو ديگه انقدر حروم خور نيستم .... جمشيد

    - اخرين بارت باشه بدون مشورت من كاري مي كني ..نكنه الانم داري از سر قرار مي ياي الاغ ....

    - اره براي اينكه دلتم بسوزه ....باهم كافي شاپم رفتيم .....

     


     

    بخش نظرات این مطلب


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    تبلیغات
    نویسندگان
    ورود کاربران
    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضويت سريع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    عنوان آگهی شما

    توضیحات آگهی در حدود 2 خط. ماهینه فقط 10 هزار تومان

    به سایت آموزشی تفریحی وسیاسی 100نفر امتیاز دهید